
من ایستاده یودم اول مسیری که نشانم داده بودی خیره بودم به زیبایی آخرشxa0 قدم اول تاریکی یود میترسیدم برش دارم یک نفر امد دستم را گرفت به خیال خود گفتم کمکم میکند مرا برد به راه خودش میانه های راه دستم راول کرد یک نفر دیگر گرفت او هم مرا برد به راه خودش و من فکر می کردم اخر تمام راه ها به زیبایی تو می رسد خیالم راحت بود تا اینکه اخرین نفر هم دستم را ول کرد من ماندم ... من ماندم وسط مسیر هایی که هیچ شباهتی به راه تو نداشت هیچ کس دیگر دستم را نمی گرفت و نمی بردم خودم هم مسیری بلد نبودم حتی راه بازگ...
ادامه مطلب