
بعضی وقتا تو زندگی یه گناهی میکینیم نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم ترمز گرفتم درست جایی که باید گاز میدادم دلم میخواد دستم رو بگیره بیاره بالا یه بار بگو خدا دستت رو میگیره خدادستم xa0رو بگیر xa0دلم میخواد شبیه آرزو هام باشم دلم میخواد بنده ای باشم که تو میخوای همش حرفه نه خودتم میدونی خب تو خداییxa0 ببخشید که اینقد بد بودمxa0...
ادامه مطلب
احساس میکنم مثل یه زندانی شدم که توی یه سلول انفرادی بازداشت هس و زندانی و زندان بان خودممxa0 یه روز بالاخره این زندان بان رو میکشم فرار میکنم میرم بین آدما شلوغ ترین جای شهرxa0 اون وقت داد میزنم من آزادمxa0...
ادامه مطلب