
ساعت دقیقا یک دقیقه بعد از نیمه شب را نشان میدهد به موسیقی گوش میدهم که نامش را نمیدانم و نمیتوانم بنویسمش خوابم نمی آید مثل هر شب دیگری چند بار اینستاگرام را ریفرش میکنم و از انجا که خبری نیست به سراغ این وبلاگ میآیم به سراغ جایی که روزی برای وادی خود انتخاب کردم xa0کمی مطالب را زیر رو میکنم xa0نوشته هایی که به جز من مخاطبی ندارد این من این اسیر تنهایی، شب هایی که به جز "سلام خوبی" هیچ حرف دیگری در مکالمه هایش ندارد؛ وقتی نوزده ساله بودم دو دوست داشتم که تقریبا با انها صمیمی بودم ، اما در دو ف...
ادامه مطلب